خرید بک لینک
یک عمر به کودکی به استاد شدیم
یک عمر زاستادی خود شاد شدیم
افسوس ندانیم که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم
نوشته شده توسط سه یران در 9:13 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: ساحل شجاعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 11:48

شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶

دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...

نوشته شده توسط سه یران در 9:14 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: ساحل شجاعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 11:48

شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

نوشته شده توسط سه یران در 9:15 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: ساحل شجاعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 11:48

مي گويندمرا آفريدنداز استخوان دنده چپ مرديبه نام آدمحوايم ناميدنديعني زندگيتا در کنار آدميعني انسانهمراه و هم صداباشم* مي گويندميوه سيب را من خوردمشايد هم گندم راو مرا به نزول انسان از بهشتمحکوم مي نمايند بعد از خوردن گندمو يا شايد سيبچشمان شان باز گرديد مرا ديدندمرا در برگ ها پيچيدندمرا پيچيدند در

برچسب: نویسنده: ساحل شجاعی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 11:48

صفحه بندی